فلسفه معماری دیکانستراکشن

 

فلسفه معماری دیکانستراکشن

 

فلسفه معماری دیکانستراکشن عنوان مقاله ای است که در بخش تخصصی معماری irpme.ir قصد پرداختن به آن را داریم ، از آنجایی که بررسی فلسفه معماری دیکانستراکشن بدون شناخت و آشنایی با مفهوم دیکانستراکشن میسر نیست ابتدا به بررسی مفاهیم اصلی آن می پردازیم.

 

فلسفه معماری دیکانستراکشن
فلسفه معماری دیکانستراکشن

دیکانستراکشن چیست ؟

دیکانستراکشن در فارسی به ساختار زدایی ، شالوده شکنی ، واسازی ، بنیان فکنی ، ساختار شکنی و بن فکنی ترجمه شده است . شاید این کثرت اسامی به دلیل آن باشد که دیکانستراکشن یک نگرش چند وجهی و چند معنایی به دال و مدلول وهرنوع متنی دارد.
لازم است ابتدا با حلقه نظریه پردازان این مکتب آشنا شویم که عبارتند از : هایدگر، دریدا سارتر ، الکان ، فوکو، نیچه و  بوردیو  است که سردمدار این دسته دریدا است. مکتب دیکانستراکشن توسط ژاک دریدا ، فیلسوف معاصر فرانسوی ، پایه گذاری شد .دریدا فقط یک سوال از خود پرسید و دریدا شد و ان این است که “ایا همه چیز همانطور است که تا به امروز بوده است؟” از افرادی که دریدا آنها را نقد کرده می توان به افلاطون، ارسطو ،دکارت ، کانت ،هگل ، فروید و سوسور و … میباشد.

 

مکاتب مهم فلسفه مدرن

در نیمه اول قرن بیستم مهم ترین مکتبی که ادامه دهنده فلسفه مدرن محسوب می شد ، فلسفه اصالت وجود و فلسفه تحلیلی بود .

راسل فیلسوف بریتانیایی فلسفه تحلیلی مطرح کرد، این فلسفه موضوعات را به صراحت و روشنی بیان میکند. که این  بیان توسط دریدا به نقد کشیده شد.

 

پایه گذار مکتب اصالت وجود

 ژان پل سارتر  فیلسوف فرانسوی  ، پایه گذار مکتب اصالت وجود است . او خرد گرایی مدرن ، که توسط دکارت ، کانت و سایر بزرگان مدرن مطرح و تبیین شده بود ، را اساس فلسفه خود قرار داد . از نظر وی، فرد ماهیت خویش را شکل می دهد و نباید از این عامل در مسیر شخصیت فرد غافل ماند . سارتر آزادی بی قید و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست . به نظر او آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختیار کند و به همین جهت است که باید او را مسئول انتخاب های خود دانست . از نیمه دوم قرن اخیر ، فلسفه مدرن و مکتب اصالت وجود و خرد باوری از طرف مکتب جدیدی به نام مکتب ساختارگرایی مورد پرسش قرار گرفت .

 

رابطه با ساختارگرایی با ذهنیت مدرن 

این مکتب در ابتدا توسط فردیناند دو سوسور ، زبان شناس سوییسی مطرح شد . ساختارگرایی واکنشی در مقابل ذهنیت مدرن است . ساختارگراها معتقدند که عاملی مهم تر از ذهن وجود دارد که پیوسته مورد بی مهری قرار گرفته و آن ساختار زبان است، و نیز هایدگر معتقد است که انسان در زبان زندگی میکند و همچون زبان است ، هستی ما زبان گونه است و فقط ما در زبان زندگی میکنیم . حضور ما در حهان به زبان وابسته است. انسان و معنا در مکالمه زنده اند ، انسان تا زمانی که حرف میزند انسان است.

 

ساختارگرایی از دیدگاه اندیشمندان

 از نظر اندیشمندان ساختارگرا ، می باید ساختارهای ذهن بشری را مطالعه کنیم و این ساختارها بسیار مهم هستند . ساختار ذهن مبنایش زبان است . انسان بوسیله زبان با دنیای خارج مرتبط می شود. مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود ، نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین تفکر مدرن است.

دریدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است که وقتی  ما به دنبال ساختارها هستیم از متغیر ها غافل می مانیم ، فرهنگ و شیوه های قومی هر لحظه تغییر می کند ، پس روش ساختارگراها نمی تواند صحیح باشد . دریدا از سال ۱۹۶۷ ، یعنی زمانی که سه کتاب او منتشر شد، در مجامع روشنفکری و فلسفی غرب مطرح گردید. این سه کتاب عبارتند از : “گفتار و پدیدار” ، “نوشتار و تمایز”   و ” نوشتار شناسی”.

 

دوگانگی میان نوشتار و گفتار

دریدا بحث خود را به علت علاقه ای که به ادبیات داشت ، از دوگانگی میان نوشتار و گفتار اغاز کرد . او یورش های خود را به ساختارگرایی در این موارد انجام میدهد: کلام محوری ، هستی- خداشناسی.

 وی نشون داد که در سنت فکری غرب همواره گفتار با ارزش از نوشتار انگاشته شده است . وی این موضع غلط را “کلام محوری”  مینامد و در مقابل تاکید میکند که زبان همواره در برگیرنده انحرافات و معانی چند گانه است . دریدا نوشتار را بر گفتار تقدم میبخشد. وی این ادراک را به عنوان “نوشتار شناسی” یاد میکند. 

 

تقابل دوتایی 

تقابل دوتایی موضوع دیگری است که دریدا نقد کرده است . تقابل های دوتایی همچون روز و شب ، مرد و زن ، ذهن و عین ، گفتار و نوشتار ، زیبا و زشت و نیک و بد همواره در

فلسفه غرب مطرح بوده است . از زمان افلاطون تا کنون همواره یکی بر دیگری برتری داشته است. ولی به نظر دریدا هیچ ارجحیتی وجود ندارد . او این منطق سیاه و سفید و مسئله یا این یا این یا آن را رد مردود می داند .
در نگرش نفی حضور معنا همیشه گفتار بر نوشتار به دلیل حضور گوینده ارجحیت داشته است . ولی به عقیده دریدا ، معنای متن را گوینده تعیین نمی کند ، بلکه شنونده و یا خواننده متن است که با توجه به ذهنیت و تجربه خود این معنا را که می تواند متفاوت از منظور و غرض گوینده یا مولف باشد مشخص می کند .لذا لزوما گفتار بر نوشتار ارجح نیست.

 

مفهوم کلی دیکانستراکشن

به طور کلی دیکانستراکشن نوعی وارسی یک متن و استخراج تفسیرهای آشکار و پنهان از بطن متن است . این تفسیرها و تاویل ها می تواند با یکدیگر و حتی با منظور و نظر پدید آورنده متن متناقض و متفاوت باشد که این نگرش را منش استعاره زبان مینامند.  لذا در بینش پساساختارگرایان، آنچه که خواننده استنباط و برداشت می کند واجد اهمیت است  و به تعداد خواننده ، برداشت ها ، استنباطات گوناگون و متفاوت وجود دارد . خواننده معنی و منظور متن را مشخص می کند و نه نویسنده . ساختاری ثابت در متن و یا تفسیری واحد از آن وجود ندارد . خود دریدا می گوید : ” دیکانستراکشن کردن یک متن به معنای بیرون کشیدن منطق ها و اسنتباطات مغایر با خود متن است . در واقع گسترش درک مجازی است از نظر اندیشمندان دریدا در واقع جهان را که به یک کل تببین شده بود “.

 

نفی حاکمیت مرکزی 

از جمله اندیشه های دیگر دریدا  نفی حاکمیت مرکزی یک جسم است. وقتی ساختار یک نظام دیکانستراک شود، دیگر مرکز اجزا در جای ثابتی قرار ندارد . این تلاش صرفا برای از بین بردن مرکز نیست بلکه تلاش دارد که یک مرکز دیگر را جایگزین سازد.

از نتایج بسیار مهم وتکان دهنده این نگرش  پیروی نکردن از یک اصل وایده ی غالب بود .با ازبینرفتن فرا روایت ها و رویکردهای غالب  به همان اندازه که می تواند بی نظیر باشد مبهم و خطرناکهم هست.  در پی این معماری دچار سردرگمی عظیمی شد .مرزها شکسته شد فراروایت ها ازبین رفت و نگرش چند وجهی و چند معنایی به ظهور مکتب دیکانستراکشن منجر شد.

 

 

منابع

منابع: معماری دیکانستراکشن, معماری دیکانستراکتیویست –  انتشارات گنج هنر

دریدا و فلسفه-  مجوعه اندیشه های نو

ژاک دریدا – مترجم پویا ایمانی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان